**دلــگـشـــــــــا**

اللهم اجعل سعیی فیما یرضیکَ عنّی

اللهم اجعل سعیی فیما یرضیکَ عنّی

**دلــگـشـــــــــا**

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل الساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصرآً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
برحمتک یا ارحم الراحمین
*****
«طرح ۱۲۰ روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر مهدی موعود(عج)»

نیت: شادی دل مولا و تعجیل در ظهورش و آماده شدن دل هامان و لایق شدنمان برای ظهور

امسال این طرح از روز چهارشنبه 13 دی ماه شروع میشه و نیمه شعبان روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با ختم همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه
برای شرکت در این طرح به ایدی زیر ایمیل بزنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود.

nazreabasaleh@gmail.com

طبقه بندی موضوعی

شماس شامی

سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۳ ب.ظ

...
سرباز پناهنده گفت: «تا حالا معامله کرده اید؟»
سرورم گفت: «خب. بله.»
_ اگر وسط معامله بفهمید باخته اید، چه می کنید؟
- باخت را قبول می کنم.
_ حتی اگر تأثیر این باخت تا لحظه ی مرگ با شما باشد؟
سرورم کمی تأمل کردند. انگار جوابی برای سرباز پناهنده نداشته باشند لحظه ای خیره شدند به سرباز. در ضمن باید اضافه کنم که انگار سرورم از جسارت و نحوه ی برخورد سرباز خوشش آمده باشد، گفت: «اگر بگویم باخت را قبول دارم، چه می گویی؟»
_ دروغ می گویید. به آن خدایی که باور دارید دروغ می گویید.
پدر آگوست تینوس گفت:«چه طور فرزندم؟»
_ مال باختْ رفته باز می گردد، اما باور فروخته شده هرگز باز نمی گردد. در این جنگ من باورم را به معامله گذاشته بودم درحالی که خود نمی دانستم.
-کدام باور؟
_ من فکر می کردم، همان طور که دیگر همرزمانم فکر می کردند، شمشیر از پی حق می زدیم. ولی لحظه ای به خود آمدیم دیدیم شمشیر از پی جهل می زدیم.
- ولی چند لحظه ی قبل گفتید به طمع رفته بودید.
_شما نپرسیدید به طمع چی، من هم نگفتم. طمع که فقط سکه و زن نمی شود. بدترین طمع مفت خریدن بهشت است.

شماس شامی - مجید قیصری

...
کاروان اسرا را وقتی می خواهند وارد یکی از شهر ها کنند، اسب سربازی که سر حسین (ع) را بر نیزه دارد با اینکه به خاطر واداشتن به حرکت زخمی هم شده ولی قدم از قدم برنمی دارد! تا هفت اسب را تعویض می کنند ولی اسب ها وارد شهر نمی شوند. با این وضع، مردم هم از ورود سربازان و اسرا جلوگیری می کردند. می گفتند:«راه نرفتن اسب ها نشانه ی شومی است که باید از آن پرهیز کرد.»

.. تمامش تقصیر آن صندوقچه است!

.. اگر پیغمبر شما فرزندی داشت با او چه می کردید؟


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی